|
حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمی گیرم دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم باز سرنوشت و انتهای آشنایی باز لحظه های غم انگیز جدایی باز لحظه های نا گزیر دل بریدن بازم اول راهو حس تلخ نرسیدن پای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالم تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم مثل آینه روبرومه حس با تو بودن من دارم از دست تو می رم عاشقی کن منو نشکن باز سرنوشتو انتهای آشنایی باز لحظه های غم انگیز جدایی باز لحظه های نا گزیر دل بریدن بازم اول راهو حس تلخ نرسیدن...
عشق پایان خوشی نیست برای من و تو کاش نزدیک شود فاصله های من و تو باز هم نام تو فریاد شده بر لب من کی به هم می رسد اینبار صدای من و تو ؟! تو نپرس از من و من از تو نخواهم پرسید بی جواب است از این لحظه چرای من و تو بعد عمری دلمان خواست که با هم باشیم شاید اینبار نمی خواست خدای من و تو مثل فرهاد دویدم ، نرسیدم.... رفتی قصه ها هم نرسیدند به پای من و تو عاقبت از غم هم روی زمین می پوسیم
هر صدا و هر سکوتی اونو یاد من میاره میشکنه بغض ترانه غم رو گونه هام میباره از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد حرفای قشنگ و سادش عاشقونه باورم شد خیلی مهربونی اما نمی خوای با من بمونی نمی دونی زندگیمی نمیدونی نمیدونی اشتباه از من و دل بود نه که قسمتم نبودی حالا دیگه خیلی دیره میمیرم بیتو به زودی دلمو از قلم انداخت اونکه صاحب دلم بود منو دوس داشت ولی انگار اندازش یه ذره کم بود از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد حس خوب داشتن اون عاشقونه باورم شد
چيزي نمي تونم بگم قراره از من بگذري/ چيزي نگو مي فهممت بايد از اين خونه بري چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت كنم / تا با يه دريا تو خودم خاموش خاموشت كنم تنهايي هامو بعد از اين با قلب كي قسمت كنم/ واسه فراموش كردنت بايد به چي عادت كنم؟ تو بايد از من رد بشي من بايد از تو بگذرم/ كاري نمي تونم كنم بايد بيفتي از سرم بعد از تو بايد با خودم تنهاي تنها سر كنم/ يك عمر بايد بگذره تا امشبو باور كنم چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت كنم/تا با يه دريا تو خودم خاموش خاموشت كنم چند سال از امشب بگذره با من يكي هم خونه شه/ احساس امروزم به تو تنها يه شب وارونه شه تنهايي هامو بعد از اين با قلب كي قسمت كنم/ واسه فراموش كردنت بايد به چي عادت كنم؟ تو بايد از من رد بشي من بايد از تو بگذرم/ كاري نمي تونم كنم بايد بيفتي از سرم بعد از تو بايد با خودم تنهاي تنها سر كنم/ يك عمر بايد بگذره تا امشبو باور كنم چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت كنم/ تا با يه دريا تو خودم خاموش خاموشت كنم چند سال از امشب بگذره با من يكي هم خونه شه/ احساس امروزم به تو تنها يه شب وارونه شه چيزي نمي تونم بگم...!
سيب سرخي را به من بخشيد و رفت عاقبت بر عشق من خنديد و رفت اشك در چشمان سردم حلقه زد بي معرفت گريه ام را ديد و رفت بايد فراموشت كنم چنديست تمرين مي كنم من مي توانم مي شود آرام تلقين مي كنم با عكس هاي ديگري تا صبح صحبت مي كنم با آن اتاق خويش را بيهوده تزئين مي كنم سخت است اما مي شود در نقش يك عاقل روم نه شب دعايت مي كنم نه صبح نفرين مي كنم حالم نه اصلا خوب نيست تا بعد بهتر مي شوم فكري براي اين دل تنهاي غمگين مي كنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين خود را براي درك اين صدبار تحسين مي كنم از جنب و جوش افتاده ام ديگر نمي گويم به خود وقتي عروسي مي كند آن مي كنم اين مي كنم هرچه دعا كردم نشد شايد كسي آمين نگفت حالا تقاضاي دلي سرشار از آمين مي كنم نه اسب ، نه باران ، نه مرد... تنهايم و اين دائميست اسب حقيقت را خودم با اين نشان زين مي كنم يا مي برم يا باز هم نقش شكستي تلخ را در خاطرات سرخ خود با رنج آذين مي كنم حالا نه تو مال مني نه خواستي سهمت شوم اين مشكل من بود و هست در عشق گلچين مي كنم كم كم ز يادت مي روم اين روزگار و رسم اوست اين جمله را با تلخيش صدبار تضمين مي كنم...!!!
ثانيه ثانيه را مي شمارم. نگاهم به ساعت خشك شده است... عبور عقربه هاي آن زجرم مي دهد. به من هشدار مي دهد من هستم. تو هستي. اما... ما نيستيم!!! اين ما هم از آن آرزوهاي مجال است. البته ما شدن. اصلا آرزوي تو محال است . آرزوي داشتنت. آرزوي با تو بودنت. آرزوي ديدنت. پس همان بهتر آرزوهايم را هدر ندهم. اي كاش من هم در پاداش اين همه تنهايي و خستگي و رنج كشيدن حق داشتم مثل قصه ها كودكي 3 آرزو مي كردم. آن وقت هر سه آرزويم را تو مي كردم تا مطمئن شوم حتما بر آورده مي شوي!! حيف... حيف دوران قصه گذشته است. بيشتر دوران غصه است. غصه ي بي تو بودن!! خودت گفتي. يادت هست؟ همان روز اول . آب پاكي را ريختي رو دستم! گفتي من و تو هرگز ما نمي شويم. اين فكر را از سرت بيرون كن! من هم چشمانم را بستم و خنديدم و گفتم: حتي چند صباحي با تو بودن هم غنيمت است! از ثانيه ثانيه اش استفاده مي كنم. حالا فهميدي چرا ثانيه ها را مي شمارم؟ كه بدانم چه قدر وقت مانده كه حداقل مثل پازل من و تو را كنار هم بچينم. مي دانم! اين پازل تكه ي گم شده زياد دارد. خيالي نيست. لا اقل كنار هم باشند. همين هم مثل ثانيه هاي داشتنت غنيمت است. ديگر زيادي حرف دل نمي زنم. دلم تنگ شده است. براي آن روز ها... حرف نا گفته هم زياد دارد. اما بي خيال دل من و خود من!! تنهايي هم عالمي دارد اما دعا مي كنم به حق همين شب بي ستاره تو ديگر تنها نماني... همين!!!
بي تو بودن كار من نيست تا دلت نرفته برگرد ما كه راهمون يكي بود چرا جاده ما رو گم كرد؟ بغض تو با گريه ي من با شكستن وا نمي شه تا تو دستامو نگيري گم شدم پيدا نمي شه جاده ها رو با خيالم رج بزن پاي پياده فكر تنها بودن من واسه هر دومون زياده خودمو پشت سر تو توي اين جاده كشيدم رد تو نمي گرفتم به خودم نمي رسيدم تو كنار من يه كوهي من كنار تو يه دريام ما رو با هم آرزو كن با تو من تمام دنيام...!!!
تولدت مبارك خوش اومدي ستاره اگر چه از راه دور هيچ فايده اي نداره شمعا رو روشن كن و به جام 2تا رو فوت كن نمي شه پيشت باشم فقط برام سكوت كن دريا به احترامت امروزو طوفاني نيست مسافرا زود ميان جاده ها طولاني نيست خدا تو اين روز خوب تو رو به ما هديه داد همه مثل هم بودن فرشته شو فرستاد يك سبد عشق آوردي از آسموناي دور چه اسمي روت گذاشتن پر از شكوه و غرور بادكنكاي رنگي شمع و گل و فشفشه الهي زنده باشي تا آخر هميشه اشكامو پاك مي كنم ميگن شگون نداره ولي من از تو دورم چيكار كنم ستاره؟ تنهايي تو اتاقم با رز و شمع و ميخك به عكس نازت ميگم تولدت مبارك مي دونم از راه دور تبريك من قبول نيست اونم براي عشقم صاحب نمره ي بيست اما خودت مي دوني كه چاره اي ندارم من كه به جز چشم تو ستاره اي ندارم تولدت پر از گل پر از شمعاي روشن كاش كه تو اين جشن پاك يكم كني ياد من تولدت پر از نور خوش اومدي ستاره اگرچه از راه دور هيچ فايده نداره...!! آخرين روز تير است و اولين روز تو... نا مهربان تولدت مبارك...!!!
من نمي خواستم... خودت خواستي! خودت خواستي قصه ي ما هم تلخ تمام شود. درد تمام شدنش به كنار درد تلخي آن هم به آن اضافه شد! اين دفعه قصه ي ما راس راستي، راست بود. حقيقت هم هميشه تلخ... من كاري نكردم جز اينكه كاري كه خودت با من كردي را با تو كردم... حالا فهميدي درد بي اعتنايي چه سخت است؟ درد بي كسي؟!! من كه ديگر به اين درد عادت كردم. نباشد تعجب مي كنم! اما تو هم بايد بچشي. هرچند محال است تو بي كس شوي. بي كسي براي آدم هاي تنهايي مثل من است. تو كه ماشالله آنقدر دورت شلوغ است كه به قول خودت وقت براي امثال من نداري!!! باشد... خيالي نيست... همه ي تقصيرها را بر گردن من بنداز. من كه ديوار دلم خيلي كوتاه است... تقصيرها را به گردن مي گيرم اين جوري مي تواني ديگر عذاب وجدان نداشته نباشي.اصلا به من بگو نامرد... يا ... نمي دانم هرچه دوست داري ! من ديگر طاقت شنيدن همه چيز را دارم. آه... چه بيهوده مي انديشيدم مرا دوست مي داري...!!!
باز با من سخن از عشق بگو اي سراپا همه خوبي و صفا به خدا محتاجم من چو ماهي كه ز دريا دور است و شن گرم كنار ساحل پيكرش را گور است موج اميد و وفا مي خواهم من تو را مي خواهم من تو را مي خواهم اي دريا اي به ظاهر همه تندي ، همه خشم و به دل گرم و آرام و پر از شور و حيات من چون گل كه به اشك شب و لبخند سحر محتاج است به تو روشنگر جان محتاجم...!!! حرفهاي ما هنوز نا تمام تا نگاه مي كني وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي پيش از آنكه با خبر شوم لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود آي اي دريغ و حسرت هميشگي ناگهان چه زود دير مي شود...!! خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد... اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده ست نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا خداحافظ...!!!
|
About
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 دی 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
کلبه ی محبت |