آرزویم اینست
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی...
عاشق آنکه تو را می خواهد...
و به لبخند تو از خویش رها می گردد...
و تو را دوست بدارد به همان اندازه...!!!

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 12:32 توسط دریا |
وقت رفتن چشم هایت را تماشا میکنم غصه ها را می کشم در خویش و حاشا میکنم آسمان ارزانی چشمان مستت عشق من آسمان را زیر پاهایت تماشا میکنم می روی در لابه لای ابر ها گم می شوی رفتنت در عمق دریا را تماشا می کنم آسمان بغضش شکست از خلوت سنگین من زیر باران خاطراتت را تماشا میکنم 
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 19:28 توسط دریا |
آنچه را ویرانگر پاییز در هم ریخت
غارت کرد و برد... آنچه را سرمای دی یکسر به نابودی سپرد و آنچه کولاک بهمن زیر پای خود فشرد باز می سازد بهار.
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 13:42 توسط دریا |
خارها خوار نیستند شاخه های خشک چوبه ی دار نیستند میوه ی کال کرم خورده روی دوش شاخه ها بار نیستند پیش از آنکه برگ های زرد را زیر پای خویش سرزنش کنی خش خشی به گوش می رسد برگ های بی گناه با زبان ساده اعتراف می کنند خشکی درخت از کدام ریشه آب می خورد! 
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:3 توسط دریا |
خورشید بر این دیار تاریک
امروز نیاز و عشوه تابید یک لحظه برون شد از پس ابر یک لحظه برابر چهره پوشید تا بوی بهار و سبزه برخاست من یاد دیار خویش کردم یاد از گل نرگس و بنفشه و آن باغ و بهار خویش کردم سال نو مبارک با آرزوی داشتن سالی پر برکت و شاد برای تک تک دوستای عزیزم![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:23 توسط دریا |